مرتضى راوندى

185

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ظاهرا در اين سفر قاآنى نيز همراه وى به يزد و كرمان رفته ، ولى ما به درستى نمىدانيم كه كى از آنجا بيرون آمده و در چه سالهايى « رشت و گيلان و مازندران و آذربايجان را گشته و از هر علمى كه رواج داشته تحصيل كرده است . » « 1 » چنين به نظر مىرسد كه در سال ( 1246 ه . ق ) كه شجاع السلطنه بىاجازهء دولت از كرمان به يزد تاخته و شاهزاده عباس ميرزا به فرمان شاه وى را تحت الحفظ به تهران فرستاده است ، قاآنى ، كه حامى و سرپرست خود را از دست داده بوده ، به اين مسافرتها پرداخته و در همين اوقات نيز به دربار فتحعليشاه معرفى شده و صله و مستمرى و عنوان مجتهد الشعرايى يافته است . هرچه هست ، در سال ( 1248 ه . ق ) كه شاهزاده عباس ميرزا ، نايب السلطنه ، تركمانان سالور را سركوب و قلعهء سرخس را فتح كرده ، قاآنى را دوباره در شهر مشهد مىبينيم و در زمستان آن سال كه « از شدت مجاعه هر ديندارى پى دينارى ترك دين گفتى ، توشهء خلال و گوشهء مناسب حال » داشته است . « 2 » قاآنى در سال ( 1251 ه . ق ) كه محمد شاه بر تخت نشست ، به تهران آمد و به حلقهء شاعران دربار پيوست و از شاه لقب « حسان العجم » « 3 » يافت و در سال ( 1253 ه . ق ) كه محمد شاه براى فتح غوريان و قندهار حركت كرد ، ملتزم ركاب بود ، ولى چون موكب شاه به بسطام رسيد ، بيمار شد و با اجازهء شاه به تهران بازگشت و پس از مراجعت شاه از جنگ افغانستان ، قصيدهء مفصلى سرود كه در آن از دليرى و پيروزى ايرانيان و حسن سلوك محمد شاه با اسيران افغانى ، از كارشكنيهاى « مستر مكنيل » سفير انگليس ، و اشغال سواحل جنوبى ايران از طرف كشتيهاى جنگى انگلستان و تهديد به اعلان جنگ ، سخن رانده بود . « 4 » قاآنى در سال ( 1256 ه . ق ) كه سى و چهار سال داشت ، در تهران همسر اختيار كرد ولى « يارش مار شد » و شاعر او را از نظر انداخت و « همنفسى نو » برگزيد ، اما همسر تازه هم با وى يكدل و مهربان نشد و عاقبت آن‌دو « حليلهء غير جليله » آتش در خانه‌اش زدند و روزگار بر شاعر شوريده و عشرت‌طلب سياه كردند « 5 » . ظاهرا در سال ( 1259 ه . ق ) بود كه به قصد اقامت دايم به شيراز بازگشت و پس از

--> ( 1 ) . ترجمهء حال قاآنى به قلم خود او . ( 2 ) . پريشان ، به تصحيح اسمعيل شرف ، شيراز ، ص 75 . ( 3 ) . به نام حسان بن ثابت شاعر عرب و مداح حضرت رسول . ( 4 ) . با اين مطلع : سخن گزافه چه رانى ز خسروان كهن * يكى ز شوكت شاه جهان‌سراى سخن ( 5 ) . قاآنى در نامه‌اى كه به شاه نوشته اين ماجرا را شرح داده و از او كمك مالى خواسته است .